تفاوت مارکتینگ و برندینگ چیست؟ بررسی ۳ تفاوت مهم با مثال
ممکن است یک کسبوکار تبلیغات گستردهای انجام دهد، مشتریان زیادی جذب کند و فروش خوبی داشته باشد؛ اما هنوز نتوانسته باشد برند قدرتمندی بسازد. در مقابل، بعضی برندها آنقدر در ذهن مخاطبان شناختهشده و معتبر هستند که محصولات جدیدشان نیز میتوانند از اعتماد و شناخت قبلی مشتریان بهرهمند شوند.
این موضوع یک سؤال مهم را مطرح میکند: تفاوت مارکتینگ و برندینگ چیست و هرکدام چه نقشی در موفقیت کسبوکار دارند؟
مارکتینگ یا بازاریابی و برندینگ یا برندسازی، دو مفهوم مرتبط در مدیریت کسبوکار هستند که گاهی بهجای یکدیگر استفاده میشوند. بااینحال، اهداف، رویکردها و نتایج مورد انتظار از آنها یکسان نیست.
شناخت تفاوت بازاریابی و برندسازی به مدیران و صاحبان کسبوکار کمک میکند منابع خود را بهتر مدیریت کنند، ارتباط مؤثرتری با مشتریان داشته باشند و برای رشد بلندمدت برند خود برنامهریزی کنند.
در این مقاله از رساوا، ابتدا تفاوت فروش، مارکتینگ و برندینگ را بررسی میکنیم؛ سپس به سه تفاوت مهم این دو مفهوم، مدل STP و نقش قیمت در جایگاه برند میپردازیم.
تفاوت فروش، مارکتینگ و برندینگ چیست؟
برای درک بهتر تفاوت مارکتینگ و برندینگ، ابتدا باید بدانیم فروش، بازاریابی و برندسازی چه جایگاهی در کسبوکار دارند.
۱. فروش؛ تبدیل مشتری بالقوه به خریدار
فروش به فعالیتهایی گفته میشود که با هدف نهاییکردن معامله و تبدیل مشتری بالقوه به خریدار انجام میشوند.
تماس با مشتری، مذاکره، پاسخگویی به سؤالات، معرفی محصول، پیگیری سفارش و نهاییکردن خرید، از جمله فعالیتهای بخش فروش هستند.
برای مثال، وقتی کارشناس فروش یک شرکت با مشتری تماس میگیرد، نیازهای او را بررسی میکند و برای خرید محصول راهنماییاش میکند، در حال انجام فعالیت فروش است.
هدف اصلی فروش، کمک به تصمیمگیری مشتری و نهاییکردن معامله است.
۲. مارکتینگ؛ شناخت بازار و ایجاد زمینه فروش
مارکتینگ یا بازاریابی مجموعهای از فعالیتها و تصمیمهایی است که به کسبوکار کمک میکنند بازار مناسب را بشناسد، مشتریان هدف را انتخاب کند و ارزش پیشنهادی خود را به شکل مؤثری به آنها ارائه دهد.
بازاریابی فقط به تبلیغات محدود نمیشود. تحقیق بازار، شناخت نیازهای مشتریان، تعیین قیمت، انتخاب کانالهای توزیع، طراحی کمپینهای تبلیغاتی و تحلیل نتایج نیز بخشی از فرآیند بازاریابی هستند.
برای مثال، اگر قصد راهاندازی یک هتل را داشته باشید، باید مشخص کنید هتل برای چه گروهی از مسافران مناسب است، چه امکاناتی ارائه میکند، چه قیمتی دارد و مشتریان چگونه با آن آشنا میشوند.
این تصمیمها به استراتژی بازاریابی مربوط هستند و به کسبوکار کمک میکنند پیشنهاد مناسبی برای بازار هدف خود طراحی کند.
۳. برندینگ؛ ساختن تصویری متمایز در ذهن مخاطب
برندینگ یا برندسازی به فرآیند شکلدادن و تقویت تصویری مشخص از یک کسبوکار در ذهن مخاطبان گفته میشود.
این تصویر فقط از نام و لوگو تشکیل نمیشود؛ بلکه کیفیت محصولات، تجربه مشتری، نحوه ارتباط با مخاطبان، ارزشهای برند و احساسی که افراد از تعامل با آن کسبوکار دریافت میکنند نیز در شکلگیری آن نقش دارند.
برای مثال، ممکن است مشتریان یک هتل را بهدلیل آرامش، خدمات حرفهای و تجربه اقامت دلپذیر آن به خاطر بسپارند. این برداشت ذهنی بخشی از تصویر برند هتل است.
برندینگ کمک میکند کسبوکار شما هویت مشخصی داشته باشد و در مقایسه با رقبا، معنای متمایزی در ذهن مخاطب ایجاد کند.
بنابراین، فروش، بازاریابی و برندسازی سه فعالیت کاملاً جدا از یکدیگر نیستند. بازاریابی و برندسازی میتوانند یکدیگر را تقویت کنند و فروش نیز از عملکرد مؤثر این دو بخش تأثیر بپذیرد.
سه تفاوت مهم مارکتینگ و برندینگ
اگرچه مارکتینگ و برندینگ ارتباط نزدیکی با هم دارند، تفاوت آنها را میتوان از سه جنبه مهم بررسی کرد.
۱. بازاریابی و برندسازی افق زمانی متفاوتی دارند
یکی از تفاوتهای رایج میان مارکتینگ و برندینگ، افق زمانی فعالیتهای آنهاست.
بعضی فعالیتهای بازاریابی با هدف دستیابی به نتایج نسبتاً سریع طراحی میشوند؛ برای مثال، برگزاری کمپین تخفیف، تبلیغات برای معرفی یک محصول یا اجرای کمپینی با هدف افزایش فروش در یک ماه.
در مقابل، برندسازی معمولاً به استمرار، هماهنگی و تکرار تجربههای مثبت نیاز دارد. ایجاد اعتماد، تقویت شناخت برند و شکلدادن به جایگاهی متمایز در ذهن مخاطبان، معمولاً با یک کمپین کوتاهمدت اتفاق نمیافتد.
برای مثال، یک فروشگاه اینترنتی ممکن است با تبلیغات مناسب در مدت کوتاهی فروش خود را افزایش دهد. اما تبدیلشدن به برندی قابلاعتماد، به عواملی مانند کیفیت محصولات، تحویل بهموقع، پشتیبانی مناسب و تجربه خرید رضایتبخش وابسته است.
البته نباید این تفاوت را مطلق در نظر گرفت. بازاریابی میتواند اهداف بلندمدت داشته باشد و فعالیتهای برندسازی نیز ممکن است در کوتاهمدت بر تصمیم خرید مشتری تأثیر بگذارند.
تفاوت اصلی در هدف، افق برنامهریزی و نوع نتیجهای است که هر فعالیت دنبال میکند.
۲. بازاریابی به جذب مشتری کمک میکند؛ برند قدرتمند انتخابشدن را آسانتر میکند
یکی دیگر از تفاوتهای مارکتینگ و برندینگ به نحوه تأثیرگذاری آنها بر مخاطب مربوط است.
بازاریابی میتواند به کسبوکار کمک کند توجه مخاطبان مناسب را جلب کند، محصولات خود را معرفی کند و مشتریان بالقوه را به خرید نزدیکتر سازد.
برندسازی نیز به ایجاد شناخت، اعتماد و ترجیح در ذهن مخاطب کمک میکند؛ عواملی که ممکن است انتخاب یک کسبوکار را در مقایسه با رقبا آسانتر کنند.
فرض کنید دو فروشگاه اینترنتی محصول مشابهی را با قیمت یکسان عرضه میکنند. یکی از آنها برای مشتری شناختهشده است و تجربه خرید خوبی از آن دارد؛ اما دیگری برای او کاملاً جدید است.
در چنین شرایطی، مشتری ممکن است فروشگاه شناختهشده را ترجیح دهد؛ زیرا شناخت قبلی و تجربه مثبت، بخشی از تردید او را کاهش میدهد.
این مثال نشان میدهد که برند قدرتمند میتواند بر تصمیم خرید تأثیر بگذارد. البته چنین نتیجهای قطعی نیست و قیمت، کیفیت، نیاز مشتری، شرایط بازار و پیشنهاد رقبا نیز اهمیت دارند.
برندسازی جایگزین بازاریابی نیست؛ بلکه میتواند اثربخشی فعالیتهای بازاریابی را تقویت کند.
حتی برندهای شناختهشده نیز برای معرفی محصولات جدید، ورود به بازارهای تازه و حفظ مشتریان به بازاریابی نیاز دارند.
۳. بازاریابی میتواند بر محصول تمرکز کند؛ برندسازی به تصویر کلی کسبوکار میپردازد
در بسیاری از فعالیتهای بازاریابی، تمرکز بر معرفی یک محصول یا خدمت مشخص است. این محصول چه ویژگیهایی دارد؟ چه نیازی را برطرف میکند؟ چه قیمتی دارد؟ و چرا مشتری باید آن را انتخاب کند؟
در برندسازی، علاوه بر محصولات و خدمات، تصویر کلی کسبوکار نیز اهمیت دارد. مخاطب باید بتواند درک کند این برند چه معنایی برای او دارد، چه ویژگیهایی آن را از رقبا متمایز میکند و چرا میتواند به آن اعتماد کند.
برای مثال، فرض کنید مشتریان یک برند غذایی را بهدلیل کیفیت مناسب و محصولات سالم آن میشناسند. اگر این برند محصول جدیدی در همان حوزه عرضه کند، ممکن است بخشی از مشتریان با ذهنیت مثبتی به سراغ آن بروند.
در این حالت، محصول جدید میتواند از شناخت و اعتبار قبلی برند بهرهمند شود.
اما این مزیت تضمینشده نیست. محصول جدید باید کیفیت قابلقبولی داشته باشد و با انتظارات مخاطبان از برند هماهنگ باشد. اگر محصول تازه با تصویری که مشتریان از برند دارند تناقض زیادی داشته باشد، ممکن است اعتماد آنها کاهش پیدا کند.
بنابراین، توسعه محصول فقط یک تصمیم تولیدی نیست؛ بلکه باید با هویت، جایگاه و وعدههای برند نیز هماهنگ باشد.
ارتباط مارکتینگ و برندینگ با مدل STP چیست؟
برای درک بهتر نقش بازاریابی در ساخت جایگاه برند، آشنایی با مدل STP مفید است.
مدل STP یکی از چارچوبهای شناختهشده بازاریابی است که از سه مرحله تشکیل میشود:
- Segmentation؛ بخشبندی بازار
- Targeting؛ انتخاب بازار هدف
- Positioning؛ جایگاهیابی
این مدل به کسبوکار کمک میکند بازار خود را بهتر بشناسد، مخاطبان مناسب را انتخاب کند و مشخص سازد که میخواهد در ذهن آنها چه جایگاهی داشته باشد.
مرحله اول: بخشبندی بازار (Segmentation)
در این مرحله، بازار به گروههایی تقسیم میشود که نیازها، ویژگیها یا رفتارهای خرید نسبتاً مشابهی دارند.
بخشبندی بازار میتواند بر اساس عوامل مختلفی انجام شود؛ از جمله:
- سن و موقعیت جغرافیایی
- سطح درآمد و قدرت خرید
- سبک زندگی و علایق
- نیازها و انتظارات مشتریان
- رفتار خرید و نحوه استفاده از محصول
برای مثال، مسافران یک هتل ممکن است از نظر هدف سفر، بودجه و انتظاراتشان از اقامت با یکدیگر تفاوت داشته باشند.
فردی که برای استراحت و آرامش سفر میکند، ممکن است هتلی آرام را ترجیح دهد؛ درحالیکه مسافری دیگر به امکانات تفریحی و فعالیتهای اجتماعی اهمیت بیشتری بدهد.
شناخت این تفاوتها به کسبوکار کمک میکند نیازهای گروههای مختلف را دقیقتر بررسی کند.
مرحله دوم: انتخاب بازار هدف (Targeting)
پس از بخشبندی بازار، کسبوکار باید مشخص کند کدام گروه یا گروهها را هدف قرار دهد.
هر کسبوکاری منابع، امکانات و تواناییهای محدودی دارد و معمولاً نمیتواند برای تمام مشتریان، با نیازها و انتظارات متفاوت، بهترین گزینه باشد.
برای مثال، هتلی که امکانات محدودی برای پارک خودرو دارد، باید این موضوع را در تصمیمگیری درباره بازار هدف خود در نظر بگیرد. ممکن است تمرکز بر مسافرانی که از حملونقل عمومی استفاده میکنند، انتخاب مناسبتری باشد؛ یا هتل بتواند با فراهمکردن راهحلهای جایگزین، دسترسی مشتریان را بهبود دهد.
انتخاب بازار هدف به کسبوکار کمک میکند منابع بازاریابی خود را بهجای پراکندگی، در مسیر مشخصتری صرف کند.
مرحله سوم: جایگاهیابی (Positioning)
پس از شناخت بازار و انتخاب مخاطبان هدف، نوبت به جایگاهیابی میرسد.
جایگاهیابی یعنی مشخصکردن اینکه کسبوکار میخواهد در مقایسه با گزینههای دیگر، چه تصویری در ذهن مخاطبان هدف داشته باشد.
برای مثال، آیا میخواهید برندتان بهعنوان گزینهای لوکس و ممتاز شناخته شود؟ آیا میخواهید انتخابی اقتصادی و قابلاعتماد باشید؟ یا قصد دارید با نوآوری، سرعت، سادگی یا تجربهای متفاوت از رقبا متمایز شوید؟
این تصمیم باید در محصول یا خدمت، قیمتگذاری، تجربه مشتری، ارتباطات بازاریابی و سایر فعالیتهای کسبوکار دیده شود.
جایگاهیابی و برندسازی ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند، اما دقیقاً یک مفهوم نیستند. جایگاهیابی مشخص میکند چه جایگاهی را برای برند هدفگذاری میکنیم و برندسازی به شکلگیری و تقویت تصویر مرتبط با آن جایگاه کمک میکند.
آیا قیمت در برندسازی اهمیت دارد؟
بله؛ قیمت یکی از عوامل مهم در شکلگیری جایگاه برند است. قیمت میتواند بر انتظارات مشتریان و برداشتی که از ارزش محصول یا خدمت دارند، تأثیر بگذارد.
برای مثال، یک برند ممکن است با قیمتگذاری ممتاز، کیفیت بالا، خدمات ویژه و تجربهای متمایز را به مخاطبان وعده دهد. در مقابل، برندی دیگر ممکن است بر قیمت اقتصادی، دسترسی آسان و ارزش خرید مناسب تمرکز کند.
بااینحال، قیمت بهتنهایی جایگاه برند را نمیسازد.
قیمت بالا لزوماً به معنای لوکسبودن یا کیفیت بهتر نیست. اگر کیفیت محصول، خدمات و تجربه مشتری با قیمت آن تناسب نداشته باشد، ممکن است مشتریان احساس کنند ارزش کافی دریافت نمیکنند.
به همین ترتیب، قیمت پایین نیز بهخودیخود به معنای ضعف برند نیست. یک برند اقتصادی میتواند با ارائه کیفیت قابلقبول، تجربه خرید مناسب و ارتباطات شفاف، جایگاه قدرتمندی در بازار داشته باشد.
نکته مهم این است که قیمت، کیفیت، تجربه مشتری و تصویری که برند ارائه میدهد، با یکدیگر هماهنگ باشند.
چگونه از مارکتینگ و برندینگ برای رشد کسبوکار استفاده کنیم؟
بازاریابی و برندسازی زمانی میتوانند بیشترین اثر را داشته باشند که بهصورت هماهنگ برنامهریزی شوند.
برای ایجاد این هماهنگی، میتوانید چند اقدام اساسی را در نظر بگیرید:
۱. بازار و مشتریان خود را بشناسید.
پیش از اجرای کمپینهای تبلیغاتی، نیازها، انتظارات و رفتار مشتریان را بررسی کنید. شناخت دقیق مخاطب، تصمیمگیری درباره محصول، قیمت و پیامهای بازاریابی را آسانتر میکند.
۲. جایگاه مشخصی برای برند انتخاب کنید.
مشخص کنید برند شما قرار است به چه دلیلی شناخته شود و چه تفاوت معناداری با رقبا دارد. این جایگاه باید با تواناییهای واقعی کسبوکار هماهنگ باشد.
۳. پیامهای بازاریابی را با هویت برند هماهنگ کنید.
لحن ارتباطی، ظاهر تبلیغات، وعدههای محصول و تجربه مشتری باید تصویری سازگار از کسبوکار ارائه دهند.
۴. به تجربه واقعی مشتری توجه کنید.
برند تنها با تبلیغات ساخته نمیشود. کیفیت محصول، پاسخگویی، خدمات پس از فروش و میزان پایبندی به وعدهها نیز در شکلگیری تصویر برند نقش دارند.
۵. نتایج را بهصورت مستمر ارزیابی کنید.
در بازاریابی میتوانید شاخصهایی مانند نرخ تبدیل، هزینه جذب مشتری و فروش را بررسی کنید. برای ارزیابی وضعیت برند نیز میتوانید شناخت مخاطبان، ترجیح برند، میزان اعتماد و برداشت آنها از کسبوکار را بسنجید.
این شاخصها باید متناسب با اهداف و شرایط هر کسبوکار انتخاب شوند.
در نهایت، تفاوت مارکتینگ و برندینگ چیست؟
مارکتینگ و برندینگ دو مفهوم مرتبط هستند که نقشهای متفاوتی در رشد کسبوکار دارند.
بازاریابی به کسبوکار کمک میکند بازار را بشناسد، مشتریان مناسب را انتخاب کند و راههای ایجاد و ارائه ارزش به آنها را طراحی کند. برندسازی نیز به شکلگیری تصویری مشخص، متمایز و معنادار از کسبوکار در ذهن مخاطبان کمک میکند.
بهطور خلاصه، بازاریابی میتواند زمینه جذب مشتری و فروش را فراهم کند و برندسازی میتواند به تقویت اعتماد، ترجیح و انتخاب برند در طول زمان کمک کند. البته هیچکدام بهتنهایی موفقیت را تضمین نمیکنند؛ کیفیت محصول، تجربه مشتری، شرایط بازار و هماهنگی تصمیمهای کسبوکار نیز اهمیت دارند.
شاید مهمترین نکته این باشد که برند فقط چیزی نیست که یک کسبوکار درباره خودش میگوید؛ بلکه تصویری است که در ذهن مردم شکل میگیرد.
برندها در ذهن مردم ساخته میشوند، نه صرفاً در جهان بیرون.